به گزارش ندای تجن_ مراسم یادبود شهدای خدمت عصر روز سه شنبه ۳۰اردیبهشت ماه در منزل بانو حبیبی در ساری برگزار شد.
براساس این گزارش در این مراسم مادران شهید محمودرادمهر،محمدصادق معلمی،صالحی مله و مدیرکل امور بانوان و خانواده استانداری مازندران و…حضور داشتند.

مادر شهید محمود رادمهر به ذکر خاطره ای از حضور شهید سیدابراهیم رئیسی در ساری پرداخت و گفت:در لحظه دیدار با شهید جمهور در محل فرودگاه در گام نخست اقتدار و سپس نگاه و بصیرت ایشان در چهره شان جلوه می کرد.
وی افزود:شهید جمهور در زمان دیدار با “حسن یزدانیان را در آغوش گرفت و چند بار بوسید؛سپس گفت ما به شما افتخار می کنیم که در مسابقات جهانی پرچم ایران را بلند می کنید .ایشان سپس آقای اسحاقی را بوسید و گفت:ما مفتخریم که شما در همه جا گویش محلی دارید
.وقتی خانم ورزشکار را دید گفت شما باعث افتخار کشور هستید بک خانم وقتی در عرصه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و فردی شرکت می کند و با حضور خودش فعالیت سالم را نشان می دهد نشان می دهد که اسلام مخالف موفقیت زن نیست.
وقتی استاندار وقت مرا معرفی کرد گفت من شرمنده شما هستم گفتم به امید خدا دستوراتی که می دهید در پیشبرد اهداف،سیاسی و اجتماعی استان ما اثرگذار باشد.
این موضوع که یک رئیس جمهور خضوع و خشوع خود را نشان می دهد همان که خودش گفت من طلبه ای بیش نیستممن خدمه شما هستم بسیار ارزشمند است
.وی در ادامه برخی از اقدامات شهید جمهور در حوزه بازگشایی کارخانه ها و استفاده از توان مهندسان داخلی و روحیه مردم داری و استفاده از نیروی جوان را بیان کرد.
مادر شهید رادمهر درباره ساده زیستی شهید جمهور گفت و افزود:او همه اختیارات کشور را به دست داشت اما چشم و گوش او به فرمان رهبری بود.

وی درباره حضور مقتدرانه شهید جمهور در سازمان ملل گفت که در یکی اردستانی قرآن را داشت و این موضوع را که محور مقاومت برای اسلام می جنگند را بیان کرد و سپس تصویر سردار سلیمانی را نشان داد که استکبارجهانی با این اقدام مخالف بود.
مادر شهید رادمهر از قول رهبری بیان کرد :ایشان گفتند دلم برای رئیسی سوخت چون در زمانی که به او بی سواد گفتند سکوت کرد.
مادر شهید ادامه داد:شهید جمهور پیش از این مسئولیت های بسیاری داشت چطور می توانست بی سوادباشد.ایشان وقتی به دیدار خانواده شهدا می رفت اشک از چشمانش جاری می شد و می گفت من نوکر این مردم هستم.

مادر شهید محمد صادق معلمی نیز در ادامه درباره پسرش صحبت کرد.وی گفت:پسرم صبور بود رفت قم طلبگی کرداز سن ۱۴تا ۱۸سالگی به درستی ندیدم.پس از ۳۰سال بچه را آوردند،طلبه، غواص، بسیجی بود، او شهید زنده بود که گرفتند سرش را جدا کردند.
مادر شهیدصالحی مله مدافع امنیت نیز با بیان اینکه در آخرین دیدار با شهید رئیسی که در باغ موزه دفاع مقدس بودند و پای صحبت خانواده شهدا نشست را به خاطر دارم.
وی افزود:رسانه ها پیام نمی رساندند وقتی رهبر گفت دلم برای شهید رئیسی سوخت.امیرعبدالهیان هم قوی بود الان در مجامع بین المللی چه کسی را داریم.

وی با بیان اینکه شهید احمدصالحی مله تابع رهبری بودزمانی که رهبری سخنرانی داشت پای صحبتش می نشست. فرزند من هم یک سرباز کوچک بود و افتخارم این بود که امام زمان ایشان را انتخاب کرد ودر زاهدان حین ماموریت به شهادت رسید.

مادر شهید صالحی مله اقامه نماز و اطاعت از پدر و مادر و توصیه به حجاب را از جمله وصیت او مطرح کرد.

در ادامه خادمیاران امام رضا (ع)و امام حسین (ع)پرچم ضریح این دو بزرگوار را به مراسم آوردند.
خادم یاران امام رضا با مدیحه سرایی فضای مراسم را معنوی کردند.

در ادامه بهاری از همرزمان شهداب مدافع حرم به بیان خاطراتی از شهدای خان طومان پرداخت.
وی گفت:از شهدا گفتن سخت است، همان طور که شهید سلیمانی گفت شرط شهید شدن، شهید بودن است.

شهید رادمهر به مدت ۱۵الی ۱۶سال می شناختم.
ایشان در سال ۸۵در جنگ سی و سه روزه لبنان حضور داشتند ما که همرزم ایشان بودیم ۱۰سال بعد فهمیدیم این یعنی ایمان قوی داشتن و در نفس خود غلبه کرده بودند.
شهید رادمهر وقتی کار داشتند در پادگان میماندند،در ماه اگر حساب کنید در ۶۵ساعت مشغول به کار بودانصافا باید ۶۰ساعت اضافه کارمی نوشت اما ۵ساعت می نوشت.
محمود کسی بود که ندیدم استراحت کند از این خط به آن خط سر می زد و می گفت آن خط مشکل دارد؛شب هم به دیدبانی می رفت و دیدبانی می کرد خیلی سخت بوداما محمود این کار را می کرد.نماز شب خود را یک ساعت و نیم پیش از نماز صبح می خواند و پس از نماز صبح هم قرآن می خواند.
در ادامه هم به خط سر می زد تا ببیند وضعیت چطور هست؛ چشمانش قرمز خون بود اما نمیخوابید و می رفت به مشکلات رسیدگی میکرد.
بهاری با اشاره به اینکه بچه های خان طومان هر کدام بک مظلومیت داشتند، افزود؛شهید حسن رجایی فر از بچه های مهندسی بود که در خط خاکریز می زد.
او به مدت۱۲ساعت پشت لودر می نشست زمانی که پیش ما می آمد تمام لباسش خاک بود.می گفتیم استراحت کنمی گفت نمی توانم ببینم که زمانی دشمن حمله می کند ما تلفات دهیم.

شهید کابلی پیش از شهادت بازنشسته شده بود، ایشان مسئول بازرسی سپاه بود و در سوریه فرمانده محور بود که تعداد ۲۰تا ۳۰نیرو داشت.زمانی که در مقر بودیم نفت و گازو ییل می دادیم همیشه غروبها دو تا ۳۰لبتری می گرفت و به دنبال گازوئیل می آمد.می گفتیم شما چرا این کار را انجام دهید می گفت ثواب ریخته است.

شهید سجادخلیلی کسی بود که نزدیک ازدواج کردن بود می گفتیم نیابمان خانه و نامزد کن.می گفت من بمانم و نامزد کنم نمی خواهم که دختر مردم سرگردان شود این سر می آیم اگر اتفاقی نیفتاد، بعد. انگار به او الهام شده بود.
کار کردن با بچه های فاطمی سخت بود،شهید سالخورده فرمانده گردان فاطمیون بود و یک بند به آنان رسیدگی می کردکسی خبرنداشت که ایشان فرمانده آن ها است.

یک روز که یک نیرو فاطمیون گفت فرمانده ما کجا بودگفتم ایشون فرمانده شما هست.اگر بچه های ما در خان طومان مقاومت نمی کردند شاید حلب سقوط می کرد چون با نیرو اومده بودندما ۱۶شهید دادیم یعنی ایستادیم و جنگیدیم.

شهید علی عابدینی در زمان سقوط شهر گفت چرا باید عقب بیاییم جنازه بچه های ما افتاده است جواب خانواده ها را چه بدهیم اما چاره ای نبود چون اگر بیشتر مقاومت می کردیم تلفات ما بیشتر بود.
حاج قاسم زمانی که متوجه شد گفت بچه های مازندران خیلی بیشتر از حد معمول ایستادند و ایستادگی کردند.این ها تا ساعت ۹:۳۰شب با ما درگیر بودند بنا به دستور بازگشتیم.
شهید رادمهر دیدبان بود،محمودرادمهر یکی از نوابغ سپاه بود و کارهای ایشان را۱۰سال دیگر متوجه میشویم.
شهید رادمهر در شرایط سخت همیشه به حضرت زهرا(س) توسل می کرد.

.مدیرکل بانوان و خانواده استانداری مازندران نیز با بیان اینکه دعای مادر و پدر آن قدر عزیز و محکم است که می تواند انسان را هم نشین امام عصر کند، گفت:دعای خیر مادر و پدر شهدا با این فرزندان بود
.ام البنین محمدی افزود:خدا به ما توفیق دهد که در مسیر شهدا گام برداریم.در پایان بانوان نوحه سرایی کردند و دل و دیده را با عزای شهدا عجین کردند.




