ندای تجن_ گاه در سکوت روشنایی، صدایی از جنس اراده به گوش میرسد، وکیل پایه یک دادگستری که علیرغم چالش نابینایی، با نگاهی به دور از چشم و قلبی سرشار از بینش، مسیر داد را پیموده و مرزهای ممکن را بازتعریف کرده است.
حضور او نه تنها نشانیست از باور به توانایی، بلکه پژواکیست از امید برای آنان که رویاهایشان را پنهان در تاریکی میپندارند.بی شک” علی اکبر سالاری” نشان داده است که میتوان رؤیا را تحقق داد به شرط آن که با عزمی راسخ و دلی بینا در مسیر زندگی قدم برداشت.
در یک روز گرم تابستانی مهمان دفتر او بودیم تا برای ما از خود بگوید:
جناب سالاری کمی از خودتان بگویید؛
در یک خانواده ۷نفره به دنیا آمدم ،ما ۵فرزند پسر هستیم که من چهارمین فرزند خانواده هستم، پدرم بنا بود و در حال حاضر با مادرم در روستا زندگی میکنند.
از ابتدا نابینا به دنیا آمدید؟
خیر، پدر و مادرم نسبت فامیلی داشتند و پسرعمه و دختردایی بودند، من و یکی از برادرانم به همین دلیل از ناحیه چشم دچار مشکل شدیم.من به مرور نابینا شدم و در حال حاضر تنها متوجه روشنی و تاریکی می شوم و برادرم نیز از ناحیه یک چشم دچار بیماری آب مروارید شده است و تنها از یک چشم میبیند.
درباره آن دوران بیشتر توضیح میدهید؟
من متولد یکم فروردین سال ۱۳۶۶هستم، به خاطر دارم که از سال ۷۱ تا ۷۲ ضعف بینایی چشمانم آشکارتر شد، از سال ۷۲ تا ۷۵ نیز عملهای جراحی بسیاری در بیمارستان لبافی نژاد تهران انجام دادم که بسیار سخت و طاقت فرسا بود.از همان زمان دیدم هر روز کمتر شد تا اینکه به تشخیص نور رسید و اکنون متوجه روشنایی و خاموش بودن لامپ میشوم.از کلاس اول تا سوم ابتدایی با عینک در مدارس معمولی درس خواندم.
از سال ۷۴ تا ۷۷ به دستور پزشک معالج به مدت ۳سال در خانه ماندم و مدرسه را رها کردم.خب، این مدت واقعا سخت بود چون باید دمر میخوابیدم و بیحرکت بودم؛ به خاطر دارم در بالای سرم یک تلفن قدیمی بود که خانواده گاهی از آن استفاده می کردند و شمارههایی که میخواستندتماس بگیرند را بلند میخواندند برای همین در طول این مدت تمام شماره تماسها را حفظ شدم و خانواده شمارهها را از من میپرسیدند.
در آن زمان عملها و استراحت مطلق چندان نتیجهای نداشت و سرانجام نابینا شدم پس از ۳ سال یکی از دوستان پدرم ما را با یک کارشناس مدرسه استثنایی آشنا کرد و آن کارشناس نیز به خانوادهام گفت که مرا به مدرسه شبانهروزي استثنایی در قائمشهر با نام امام رضا (ع) بفرستند.
خاطره شاد دوران کودکی شما چیست؟
شاید بهترین خاطره زندگیام رفتن به خانه مادربزرگم بود، مادر بزرگم خانهای قدیمی در روستا داشت که وقتی به او سر میزدیم هر ساعتی از روز بود برای ما سفره کوچکی پهن میکرد و چای شیرین و پنیر و..می داد تا بخوریم.او بسیار مهربان بود و پر از مهر و محبت.با توجه به اینکه به مدت ۳سال درخانه بودید
رفتن به مدرسه شبانهروزی و دور از خانواده برای شما سخت نبود؟
بله چندماه طول کشید تا بتوانم با دوری از خانواده کنار بیایم و با مدرسه و هم کلاسیها مأنوس شوم.اما مدرسه، مربیان و همین طور هم کلاسیها بسیار به من کمک کردند تا بتوانم با نحوه زندگی به عنوان فردی نابینا آشنا شوم.چون مدرسه شبانه روزي بود و ما تقریبا در تمام ساعات با هم کلاسیها بودیم؛ آن جا خط بریل را آموختم و دوستان خوبی پیدا کردم.در مدرسه دو گروه دانش آموزان نابینا و ناشنوا در دو شیفت مختلف درس میخواندند که کلاسهای ما نیز با دختران مختلط بود به طوری که در یک سمت پسرها و در سمت دیگر دخترها مینشستند البته خوابگاه کاملا جدا بود.
پس از آن چه شد؟
تا کلاس پنجم در مدرسه” امام رضا (ع)” درس خواندم و پس از آن به خانه آمدم و با کمک یک کارشناس استثنایی در مدرسه راهنمایی و دبیرستان معمولی درس خواندم و دیپلم رشته ادبیات را در دبیرستان “دکتر معین” در ساری گرفتم.پس از آن در کنکور دانشگاه شرکت کردم و در سال ۸۵ در رشته اقتصاد نظری دانشگاه ارومیه و در رشته حقوق دانشگاه آزاد قائمشهر با رتبه ۲۷۷ قبول شدم.به رشته اقتصاد بسیار علاقه داشتم که به دلیل دوری مسافت و اصرار خانواده در رشته حقوق ادامه تحصیل دادم.پس از گذراندن مقطع لیسانس در آزمون ارشد شرکت کردم و در رشته حقوق بین الملل در دانشگاه آزاد چالوس قبول شدم.
رفت و آمد به چالوس سخت بود؟
در ترم نخست تحصیلی پدرم با من میآمد و در نمازخانه دانشگاه می نشست تا کلاسم تمام شود و از ترم دوم نیز با دوستانم رفت وآمد میکردم.به خاطر دارم پایان نامهام را که با عنوان “تبعات زیست محیطی دفن زباله هستهای ” بود را با نمره ۱۹.۵ دفاع کردم و معدل کل دوره تحصیلیام ۱۸.۵شد.چون جزو شاگردان نمونه دانشکده بودم، دانشگاه اجازه ورود به مقطع دکترا بدون آزمون را به من داد.پس از آن ازدواج کردم
.درباره نحوه ازدواج کردنتون بیشتر صحبت می کنید
بله، همسرم نازنین از موکلان من بود که در جریان همین موضوع به یکدیگر علاقهمند شدیم و چند بار از ایشون خواستگاری کردم که خانوادهاش به دلیل وضعیت مالی و توانخواه بودنم قبول نمیکردند تا اینکه سرانجام موافقت کردند البته او را از برخی امکانات که به سایر فرزندان دادند محروم کردند.ما در روز ۲۰ فروردین سال ۹۶ با هم عقد کردیم و به مدت ۶ماه بهترین دوره زندگی خود را گذراندیم اما بعد از آن ناراحتی و استرس زندگی ما را فرا گرفت
.چرا؟
همسرم نازنین دچار بیماری شد و پس از ۶ماه درگیری به تهران رفتیم که آن جا تشخیص دادند که نازنین به بیماری سرطان روده دچار شده است.از سال ۹۷ تا تاریخ ۲۶ خرداد سال ۹۹همسرم درد و سختی بسیاری را تحمل کرد که سرانجام طاقت نیاورد.
دوره دکترا را ادامه دادید؟
خیر، اون زمان تنها موضوع مهم برایم سلامتی نازنین بود برای همین سعی کردم تا تمرکز و زمان خودم را بیشتر برای درمانش بزارم.
با همسرتون زندگی میکردید؟
بله، بعد از عقدمان، پدر نازنین منزلی در مسکن مهر نکا را به صورت موقت به ما داد و قرار بود بعد از اینکه کمی خود را از نظر مالی جمع و جور کردیم و برای عروسی آماده شدیم از آن جا برویم.در طول دوران بیماری نازنین ما در آن جا زندگی کردیم، من هم پولی را که برای عروسی و سایر اقدامات تهیه کرده بودم را برای درمان نازنین هزینه کردم، به نظرم در آن زمان کار درست را انجام دادم.
پس از درگذشت نازنین چه طور گذشت؟
دوران بسیار سختی را گذراندم، با اینکه پزشک نازنین به من گفته بود که امید چندانی به بهبودی نیست اما پس از مرگ او واقعا شوکه و ناراحت شدم به طوری که چند ماهی از کارم کناره گرفتم و بسیاری از وقایع و افرادی که مربوط به دوران فوت او بود از ذهنم فراموش شد.البته پزشک نازنین پس از فوتش به ما گفت که در زمان ویزیت او فکر میکرد که تنها ۳ماه زمان داشته باشد اما او به مدت ۲۲ماه زندگی کرد که به نظر او به دلیل مراقبت ما بود.
در طول دورانی که نابینا هستید،آیا عضو انجمن نابینایان هستید و انجمن کمکی به شما کرده است؟
بله ، به مدت ۲۰ سال است که عضو انجمن هستم و بسیاری از دوستان مدرسهای خود را در انجمن میبینم و با هم ارتباط داریم.انجمن خدمات کمک آموزشی از جمله کاغذ، سی دی ، نوار و ..به ما می داد.
بیشتر چه پروندههایی را قبول میکنید؟
در استان پروندههای نزاع و اختلاف خانوادگی بسیار زیاد است؛ در ابتدا پروندههای خانواده را بیشتر قبول میکردم در حال حاضر خیلی کمتر و بیشتر پروندههای مالی مانند چک،سفته، حقوقی و کیفری و ثبتی در موضوعات مختلف را قبول میکنم.
یک وکیل حرفهای و خوب چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
به نظرم یک وکیل حرفهای حداقل دارای ۱۵سال تجربه کاری باید باشد، در کنار آن ایجاد حس اعتماد و امنیت میان وکیل و موکل بسیار مهم است به طوری که موکل واقعیتها را با او در میان بگذارد و وکیل با علم به واقعیت و با کمک قانون از او دفاع کند.
اگر فردی به صورت واقعی گناهکار باشد و از شما بخواهد تا به عنوان بیگناه از او دفاع کنید، قبول میکنید؟
گاهی اوقات فردی کار خلافی حتی قتل انجام میدهد مسلما ما هم وظیفه داریم که از او دفاع کنیم اما هر پروندهای را قبول نمیکنم.گاهی ما پروندههای معاضدتی هم داریم که به صورت رایگان از طرف نهادهای حمایتی یا دادگستری به ما معرفی میشوند که باید انجام دهیم.
تاکنون تهدید هم شدید؟
به آن صورت خیر، شنیدم که برخی گفتند فلانی را ببینیم در خیابان میزنیم اما تاکنون اتفاقی برایم نیفتاده است.چند بار پیشنهاد رشوه داشتم اما قبول نکردم، شغل ما از مشاغل حساسی است که بسیار به ما پیشنهاد رشوه میشود.
چطور جامعه را قانع کردید که میتوانند به شما اعتماد کنند؟
در ابتدا که به دادگاه میرفتم با قاضیها به دلیل اینکه باید صورت جلسه را همان جا تحویل میدادم چالش داشتم که با صحبت آنهارا قانع کردم و قرار شد تا دفاعیات خود را در قالب لایحه ۲۴ساعت بعد تحویل دهم، هم اکنون نیز برخی شعبات که مرا می شناسند می گویند دفاعیات را بخوان ما آن را تایپ میکنیم. از طرفی در حال حاضر نیز همه مراحل به صورت الکترونیکی انجام میشود و کار ما هم آسان شده است
.به نظر شما توان خواهان در جامعه ما چه مقدار جای رشد دارند؟
به نظرم توان خواهان به دو دلیل پیشرفت لازم را کسب نکردند؛ نخست به دلیل نگاه جامعه که به عنوان فردی ناتوان به آنان است و دیگری ضعف از خودمان است، به نظرم به دلیل ضعفهایی که در وجود ما توان خواهان هست خانواده همیشه قصد حمایت از ما را دارد و به همین دلیل از استقلال و انگیزه ما برای پیشرفت نیز کم میشود.بسیار دوست دارم که توان خواهان از لاک دفاعی و چتر حمایتی خانواده بیرون بیایند و به دنبال زندگی خودشان باشند.متأسّفانه در حال حاضر بیشتر توان خواهان به عنوان افرادی که باید از آنان نگهداری شود زندگی میکنند.
جناب سالاری در صحبت کردن و رفتار بسیار آرام هستید، آیا در دادگاه هم چنین رفتاری دارید؟
بله، همیشه آرام هستم ، در دادگاه هم سعی میکنم آرام باشم چون هر چقدر عصبانی شویم به همان اندازه بهره هوشی ما در جلسه پایین میآید و مسلما نمیتوانیم عملکرد مناسب را داشته باشیم
.آرزوی شما چیست؟
آرزویم این است که مؤسسه حقوقی داشته باشم که با دوستانم در سطح بین المللی فعالیت کنیم و بتوانیم به افرادی که مشکل دارند با توان مالی خودمان کمک کنیم؛ عقیده دارم ما وکلا باید با مردم طوری رفتار کنیم که به آنان آرامش دهیم
.سخن پایانی.
عقیده دارم در تمامی ابعاد زندگی نیاز است به آن چیزی که اعتقاد داریم عمل کنیم چون پس از مرگ هم همین سئوال را از ما میپرسند.




