ندای تجن– روستا برای سالمند فقط محل سکونت نیست؛ جغرافیای یک عمر است. دیوار خانه، راه باریک مسجد، سایه درخت حیاط، صدای آب چشمه و حتی سنگهای کوچه، هرکدام بخشی از حافظه زیسته اوست. سالمند روستایی در چنین فضایی فقط ساکن آبادی نیست؛ بخشی از حافظه زنده آن است: حامل تجربههای کشاورزی و دامداری، شناخت زمین و آب، رسمهای محلی و دانشی که بسیاری از آنها در هیچ کتابی ثبت نشده است.
اما روستا را نباید در قاب یک کارتپستال نوستالژیک دید. همان جغرافیایی که عمیقترین حس تعلق را به سالمند میبخشد، در سالهای سالمندی میتواند به محیطی دشوار و پرخطر تبدیل شود. فاصله از مراکز درمانی تخصصی، راههای نامناسب، خانهها و معابری که با نیازهای دوران سالمندی سازگار نشدهاند، دشواری رفتوآمد و دور شدن نسل جوان، کیفیت زندگی را در بسیاری از روستاها تحت تاثیر قرار داده است. میان خانهای که سرشار از خاطره است و خانهای که هر روز خلوتتر میشود، فاصلهای شکل گرفته که دیگر همیشه با عاطفه خانوادگی پرشدنی نیست.
ایران دیگر نمیتواند سالمندی جمعیت را مسئلهای دوردست بداند. بر اساس آخرین اظهارات رسمی، حدود ۱۱ میلیون نفر از جمعیت کشور بالای ۶۰ سال دارند و سالمندان نزدیک به ۱۳ درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند. همزمان، درباره شتاب این روند و افزایش چشمگیر سهم سالمندان در دهههای آینده هشدار داده میشود. این ارقام، نشانه دگرگونی در ساختار جامعهاند؛ دگرگونیای که بازنگری در سیاستهای اجتماعی، سلامت، رفاه و حمایت اجتماعی را ضروری میکند.
این تغییر جمعیتی در بسیاری از روستاها چهرهای محسوستر دارد. مهاجرت جوانان، ترکیب سنی آبادیها را تغییر داده است. فرزندی که برای کار و زندگی راهی شهر شده، شاید همچنان پشتیبان مالی والدین خود باشد، اما در لحظه بیماری، زمینگیر شدن یا یک نیاز فوری، الزاما در دسترس نیست. کمک مالی میتواند بخشی از هزینههای زندگی را جبران کند، اما کیلومترها فاصله را به حضور و مراقبت تبدیل نمیکند.
از همینجا باید نگاه ما به سالمند روستایی تغییر کند. سالمند صرفا دریافتکننده خدمات حمایتی نیست؛ انسانی است با تجربه، توانایی، حق انتخاب و حق مشارکت. بسیاری از سالمندان روستا تا زمانی که توان جسمی اجازه دهد، میخواهند در امور خانه، باغ و مزرعه سهم داشته باشند، تصمیم بگیرند و در جریان زندگی جامعه بمانند. کار برای آنان فقط ابزار معیشت نیست؛ بخشی از هویت، استقلال و پیوندشان با زندگی است.
سیاست حمایتی نیز نباید به قیمت از دست رفتن اختیار سالمند تمام شود. حمایت واقعی، شرایطی فراهم میکند که او حتی با کاهش توان جسمی، تا حد امکان استقلال و کرامت خود را حفظ کند و از متن زندگی کنار گذاشته نشود.
این موضوع در روستا اهمیت بیشتری دارد؛ جایی که کار، خانواده و زندگی اجتماعی بیش از شهر درهمتنیدهاند. پیرمردی که همچنان به باغ سر میزند یا پیرزنی که بخشی از امور خانه و مراقبت از نوهها را بر عهده دارد، لزوما نمیخواهد از چرخه زندگی کنار گذاشته شود. مسئله این است که انتخاب سالمند را محترم بشماریم و نگذاریم کاهش توان جسمی به حذف اجتماعی منجر شود.
البته آثار یک عمر کار در کشاورزی و دامداری، کار در سرما و گرما و زیستن در اقلیمهای سخت را نیز نمیتوان نادیده گرفت. بر اساس اعلام سازمان بهزیستی کشور، ۶۲ درصد سالمندان دستکم با یک بیماری مزمن زندگی میکنند. این آمار، اگرچه بهتنهایی تفاوت میان شهر و روستا را نشان نمیدهد، ابعاد مسئله سلامت در دوران سالمندی را روشن میکند؛ مسئلهای که با معیشت، توانبخشی، تنهایی و دسترسی به مراقبت نیز پیوند خورده است.
فشار خون در یک آبادی دورافتاده فقط یک تشخیص پزشکی نیست؛ میتواند دغدغه تهیه بهموقع دارو در روزهای برفی باشد. آرتروز فقط درد زانو نیست؛ ممکن است عبور از حیاطی ناهموار را به خطری جدی تبدیل کند. افت شنوایی یا کاهش بینایی فقط یک مشکل حسی نیست؛ میتواند ارتباط فرد با خانواده، همسایه و جامعه را محدود کند. عینک، سمعک، عصا، واکر و دیگر وسایل کمکتوانبخشی برای سالمند، ابزارهایی برای حفظ استقلال، تحرک و ارتباط او با جهان پیراموناند.
سالمندی که پس از سکته، شکستگی یا زمینگیر شدن به فیزیوتراپی، کاردرمانی، تجهیزات توانبخشی یا مراقبت تخصصی در منزل نیاز پیدا میکند، باید بتواند به این خدمات دسترسی پیدا کند؛ فاصله جغرافیایی و هزینه رفتوآمد نباید به مانعی برای ادامه درمان و بازگشت او به زندگی مستقل تبدیل شود.
مناسبسازی نیز در روستا، بخشی از حفظ استقلال سالمند است. پلههای بلند، زمین لغزنده، سرویسهای بهداشتی نامناسب، نور ناکافی و معابر ناهموار، برای یک جوان شاید نقصی ساده باشد، اما برای سالمندی که تعادل یا توان حرکتیاش کاهش یافته است، میتواند خطر سقوط، شکستگی و از دست رفتن استقلال را افزایش دهد. خانه و محیط روستا باید چنان اصلاح شوند که سالمند بتواند در آنها ایمن زندگی کند؛ از اتاق خود به حیاط برود، تا مسجد قدم بزند، همسایه را ببیند و همچنان بخشی از زندگی اجتماعی آبادی بماند.
روستا البته سرمایه مهم دیگری نیز دارد: سرمایه اجتماعی. در بسیاری از روستاها هنوز احوال همسایه پرسیده میشود، خبر بیماری و گرفتاری زود میپیچد و روابط خویشاوندی و همسایگی میتواند بخشی از بار مراقبت را بر دوش بگیرد. اما همین سرمایه ارزشمند نمیتواند جای مسئولیت نهادهای رسمی را بگیرد. همبستگی اجتماعی زمانی پایدار میماند که در کنار مسئولیت دولت، نظام سلامت، سازمانهای حمایتی و بیمهها قرار گیرد، نه اینکه جای آنها را پر کند.
سالمندی در روستا مسئله یک دستگاه نیست. خانواده، نظام سلامت، سازمان بهزیستی، بیمهها، مدیریت محلی و خود جامعه روستایی، هرکدام بخشی از این زنجیره را بر عهده دارند. گسترش مراقبت در منزل، تقویت خدمات توانبخشی و دسترسی به وسایل کمکتوانبخشی، مناسبسازی خانه و معبر، بهبود دسترسی به خدمات تخصصی، حمایت از امنیت معیشتی و شکل دادن به شبکههای محلی برای کاهش تنهایی، باید در کنار یکدیگر دیده شوند؛ نه به صورت برنامههایی پراکنده و بیارتباط.
هدف از سیاستگذاری سالمندی، بهتر زندگی کردن است. مراقبت زمانی معنا پیدا میکند که به حفظ استقلال، اختیار و مشارکت سالمند کمک کند. سالمند باید، تا جایی که توان و شرایطش اجازه میدهد، بتواند در محیط آشنای خود بماند، درباره زندگی خود تصمیم بگیرد و همچنان احساس کند حضورش برای خانواده و جامعه معنا دارد.
روستا اگر قرار است زنده بماند، فقط به جمعیت جوان نیاز ندارد؛ به حفظ پیوند میان نسلها نیز نیازمند است. سالمندی که عمری را برای آبادانی روستا و رونق زمین سپری کرده، باید در سالهای سالمندی، در محیط آشنای خود و در شرایطی امن و محترمانه زندگی کند و تا حد امکان تصمیمگیرنده زندگی خود باقی بماند. حفظ او، حفظ بخشی از حافظه، تجربه و سرمایه اجتماعی آن روستاست.
روستا هنوز با صدای پیرهایش بیدار میشود. باید روستا را چنان بسازیم که صدای آنان، تا سالهای بیشتری، صدای زندگی، انتخاب، مشارکت و حضور باشد.
* سرپرست حوزه ریاست، روابط عمومی و امور بینالملل سازمان بهزیستی کشور




