آخرش چه می‌شود؟
آخرش چه می‌شود؟
آینده ایران در گرو توانایی مدیریت منابع و بازسازی پیوند میان دولت و ملت است؛ پیوندی که این روزها بیش از هر چیز بر سر سفره‌ها و امیدها گره خورده است.

ندای تجن- سید بهنام مهردل، عضو انجمن علمی روابط بین الملل با نگاهی به وضعیت کنونی کشور یادداشتی به نگارش درآورده است که به این شرح است.

این پرسش این روزها در هوای ایران پیچیده، آمیزه‌ای از بیم و امید، اضطراب از فردایی مبهم و غروری که ریشه در هزاره‌ها دارد. هیچ تحلیلگری را نمی‌شناسم که با قطعیت از آینده سخن بگوید، اما می‌توان با نگاهی به واقعیت‌های سخت‌افزاری و ژئوپلیتیک، دایره احتمالات را چنان تنگ کرد که از دل «آنچه نمی‌شود» به درکی روشن از «آنچه می‌شود» رسید.

 آنچه بیش از هر چیز باید با آن روبرو شد این است: جنگی تمام‌عیار و اشغالگرانه، مشابه آنچه در عراق یا افغانستان رخ داد، در افق پیش رو جایگاهی ندارد. دوران دکترین‌های جنگی بر پایه حضور فیزیکی هزاران سرباز و هزینه‌های تریلیون دلاری به سر آمده است؛ جای «اشغال» با «تغییر رفتار از طریق فشار» پر شده است. این را نه از سر خوش‌بینی که از سر تحلیل واقع‌بینانه می‌گویم؛ چرا که ایران به اعتبار جغرافیایی خود، کمتر «اشغال‌پذیر» است. پهناوری و توپوگرافی این سرزمین، هر سناریوی تصرف را به کابوسی لجستیک تبدیل می‌کند.

 تجهیزات مستقر در پیرامون ایران برای «مهار» یا «ضربات نقطه‌ای» تعریف شده‌اند، نه برای حکمرانی بر جغرافیای ایران. پس این نخستین «نمی‌شود» محکم است: اشغال فیزیکی ایران در هاله‌ای از ناممکن. و اما «می‌شود»ها. با وجود همه تهدیدها، تنگه هرمز همچون شاهرگ انرژی جهان باز خواهد ماند و عبور ترانزیتی، کاملاً عادی و آزاد. این نه یک پیش‌بینی خوش‌بینانه که ضرورت زیست جهانی است. در این میان، نقش چین و روسیه نه به عنوان متحدان استراتژیک کلاسیک، بلکه در قامت «موازنه‌گران منفعت‌محور» تعریف می‌شود؛ آن‌ها نه برای بقای ایران وارد جنگی بزرگ می‌شوند و نه اجازه می‌دهند ایران به طور کامل از نقشه ژئوپلیتیک حذف شود. این واقعیت سرد اما قابل استفاده است: اگر در سیاست خارجی هوشمندی به کار بسته شود، همین موازنه می‌تواند فضایی برای تنفس ایجاد کند.

در سوی دیگر، اسرائیل به جای جنگ کلاسیک، بر «استراتژی هزار خنجر» یا نبرد در «منطقه خاکستری» متمرکز خواهد ماند؛ ضربات امنیتی، ترور، حملات سایبری و تخریب زیرساخت‌های نظامی تا توان بازدارندگی ایران را از درون دچار فرسایش کنند، بدون آنکه وارد یک رویارویی مستقیم و ویرانگر در سطح منطقه شوند. این یعنی میدان نبرد تغییر کرده، اما تمام نشده است. و با تکیه بر تجربه و هوشیاری، از این میدان نیز سربلند بیرون خواهیم آمد.

و سرانجام، مهم‌ترین «می‌شود»: اگرچه جنگ بزرگ رخ نمی‌دهد، ولی تلاش برای تحریم کامل دریایی و تجاری، فشار را بر زیست‌بوم اجتماعی دوچندان می‌کند. این محاصره اقتصادی نه با هدف سقوط نظامی، بلکه با هدف فلج کردن شریان‌های حیاتی صورت می‌گیرد تا تاب‌آوری جامعه را به چالش بکشد. در این وضعیت، میدان جنگ اصلی از مرزها به گمرک‌ها، بانک‌ها و سفره‌های مردم منتقل می‌شود. اینجا نقطه‌ای است که هر کس به ایران و جمهوری اسلامی باور دارد، باید با صراحت و امید بگوید: ما از این پیچ نیز عبور خواهیم کرد. اما عبور، شرطی دارد: بازسازی پیوند اعتماد میان حاکمیت و ملت، و تحقق معنای واقعی «اقتصاد مقاومتی» ـ نه در شعار، که در عمل عادلانه، هوشمندانه و مردمی.

 من به این نظام اعتقاد دارم، چون آن را حاصل اراده مردمی می‌دانم که خواستند استقلال و عزت را تجربه کنند. و این اعتقاد به من امید می‌دهد که با نگاه دلسوزانه به کاستی‌ها و تلاش برای رفع آنها، می‌توانیم از فشار تحریم‌ها نیز به عنوان فرصتی برای خودکفایی و شکوفایی استفاده کنیم. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است، بازگشت به عقلانیت درون‌زا، گفت‌وگوی صادقانه با جامعه، و پذیرش این حقیقت است که ماندگاری یک کشور، بیش از تعداد تانک‌هایش، به پایداری چرخه اقتصادی و امید اجتماعی آن وابسته است. اگر بپذیریم که نه جنگی خانمان‌سوز در راه است و نه اشغالی صورت می‌گیرد، آنگاه روشن می‌شود که سرنوشت ایران بیش از آنکه حاصل یک «انفجار بیرونی» باشد، حاصل «انتخاب‌های درونی» در مواجهه با فشارهای بین‌المللی است؛ به ویژه در صورت استمرار تحریم.

آینده ایران در گرو توانایی مدیریت منابع و بازسازی پیوند میان دولت و ملت است؛ پیوندی که این روزها بیش از هر چیز بر سر سفره‌ها و امیدها گره خورده است. می‌شود با عزمی جمعی، با گشودن روزنه‌های مشارکت، با بازگرداندن اعتماد به نفس ازدست‌رفته به نسل جوان، و با باور به اینکه «ما می‌توانیم» از این تحریم نیز عبور کنیم. صبح نزدیک است، به شرط آنکه ما نیز در امتداد آن راه برویم؛ نه با چشمان بسته، که با نگرشی واقع‌بین و دلی سرشار از امید به فردایی که در آن سفره مردم رنگین است، نگاه جوانان به آینده روشن، و ایران در میان خانواده ملت‌ها  سربلند و عزتمند. ایران پایدار می‌ماند، نه با انکار مشکلات، که با حل کردنشان؛ نه با سرکوب ناامیدی، که با ساختن امید حقیقی در دل همین کوچه‌ها و خانه‌ها. به امید آن روز.